انتخاب

چندین بار اومدم که بنویسم حتی جمله ها رو هم تو ذهنم مرتب می کنم ولی راستش ترجیح میدم این روزا هر چه کمتر بیام سراغ اینترنت ...

الآن شادم . با اینکه چیز زیادی شاید تو دنیای بیرون تغییر نکرده اما خودم می دونم تو درونم راحت ترم ...

انگار یه جورایی سایه های سیاهی که بودن کنار رفته باشند . هنوز خیلی نگرانی ها دارم ...خیلی چیزها هست که می دونم باید درست بکنم ولی ته دلم یه آدم غمگین که غر بزنه نیست ... هرچند دوباره خواب شبم به هم ریخته و عملا شبها بیدارم ... ولی الآن تو زندگیم بیشتر از هر لحظه ای تو گذشته به این اعتقاد دارم که دیگران مسئول حال بد یا خوب من نیستند .

شاید برای خیلی ها این یه جمله ی واضح و مشخص باشه ولی برای من طول کشید تا یادش بگیرم .

حتی کسی که بدی ای کرده هم مسئول حال بد اون لحظه ی من نیست . فقط خودمم و بس ...

دیدین وقتی آدم به چیزی فکر می کنه و اتفاقی می افته که اون اتفاق رو معنا می کنه براتون ؟

اتفاقی که انگار میخواد یه مهر تایید بزنه به چیزی که بعد از مدتها فهمیدینش و درکش کردید ؟

حدود یه هفته قبل اینطور ایمیلی داشتم ... ایمیل مثلا حلالیت خواهی یکی از همکلاسی های قدیم ! چند بار خواستم بنویسم ماجراش چی بوده ولی راستش هر کاری کردم ولی بازم حس منفی خیلی زیادی داشت و نمی خوام وقتی درونم اون حس منفی رو نداره اینجا بنویسمش .

خلاصه اش اینه که اون آقا از سر حسادت نمره ، دانشگاه رو به معنی واقعی کلمه واسم جهنم کرد .

گفته بودم چقدر گریه کردن برام سخته ؟ اون زمان وسط امتحانای پایان ترم بودیم ... میگفتم وقت برای گریه کردن ندارم ... آخرش وقتی امتحانا رو دادیم یه روز نشستم خونه و تا تونستم گریه کردم ... روزای سختی بود ولی چیزی که هیچکدوم از همکلاسی ها نمی دونند اینه که برای من نشونه های خدا بود اون روزها ... یه روز داشتم می رفتم دانشگاه . می دونستم الآن که برم فلان کلاس رو داریم و باز توهین باز تحقیر ... دلم شکسته بود ... تو راه که داشتم می رفتم بغض کرده بودم ... اگه برام نمره و درسم مهم نبود حتما قید دانشگاه رو می زدم اون روزا ولی انگار سخت جون شده بودم ... گفتم خدایا من چه دلخوشی ای دارم ؟ چه دلیلی داره اینهمه عذاب؟

شاید برای هیچ کس جز خودم اون روز هیچ معنایی نداشته باشه ... شاید حتی کسی که میخونه فکر کنه توهم زدم که مثلا خدا برام نشونه فرستاده !

ولی راستش وقتی وارد دانشگاه شدم برعکس مسیر معمولی و هر روزه یه مسیر جدید انتخاب کردم . دلیلش رو نمی دونستم حتی اون لحظه از خودم پرسیدم چرا من دارم از این طرف میرم ؟ اما رفتم ... شاید اون منظره هیچ معنایی برای کسی نداشته باشه ولی دیدن یه کلاغ که داشت با آب کمی که زیر یه درخت جمع شده بود خودش رو خیس می کرد و تکون دادن پرهاش ... شاید تو اون لحظه این بهترین صحنه ای بود که باید می دیدم ... آرومم کرد ... جدا از نظر هر کس دیگه ای اون صحنه و آرامشی که از دیدنش گرفتم برای من جواب سوالم بود ... شاید هم چون اعتقاد داشتم وقتی از ته دل خدا رو صدا زدم حتما جوابی می گیرم ! اینو دیدم ... اون روز وقتی رفتم سر کلاس یه دختر شاد و پرانرژی بودم . برعکس چیزی که اونها انتظار دیدنش رو داشتند . ته دلم دیگه اون غصه نبود . فکر کردم این یه نشونه بود تا بفهمم زندگی لذت بردن از لحظه های کوچیکه ...

 تا چند ماه بعد با وجود همه ی اتفاق های بدی که افتاد ، با وجود همه ی تلاش اون پسر و دوستاش برای شکنجه و اذیت کردنم ته دلم آروم بودم ... انگار می دونستم خدایی که اون روز جوابمو داد بازم حواسش بهم هست ...

بعد از امتحانات اون همکلاسی فکر می کرد از دانشگاهمون داره میره و یه ایمیل فرستاد که همچنان با غرور مثلا حلالیت می خواست ... غرورش هنوز بود ... هنوز نیش می زد ... اما کارش درست نشد . دوباره اول مهر برگشت و ...

تو سالهای بعدی که دانشگاه بودیم باز هم اذیت کرد ... شاید به شلوغی دفعه ی قبل نبود ولی بازم بود .............. وقتی هم که کلاسامون به خاطر گرایش هامون از هم جدا شد کافی بود یه روز منو تو دانشگاه ببینه ... دو روز بعدش شماره پسرهای مختلفی بود که مزاحمم می شدن و معلوم بود کاملا می شناسنم که اسمم رو می گفتن ... هرچند این شماره ی من رو داشتن هم نامردی یه دختر بود که بهش شمارمو داده بود ..........................

 

 

اما چیزی که می خوام بگم :

حلالیتی که اون خواسته رو من یه ذره هم بهش اعتقاد ندارم . اونها هم اگه داشتند که اونطور حرفهایی نمی زدن و اون کارا رو نمیکردن ...

باور می کنین من تا همین پارسال مزاحم تلفنی داشتم از طرف این آدم ؟؟؟؟!!!!!!

و چقدر جالب اون خودش رو لو داد تو این زمینه ...

اما از همه این حرفها بگذریم ، واقعیت اینه که به نظر من این آقا و دوستش هر مشکلی تو زندگیشون داشته باشند مکافات عملش نیست -اونطور که خودش گفته-

ما آدما همه زندگیمون انتخابه . من هر لحظه می تونم انتخاب کنم خوب باشم یا بد . تعریف خوبی و بدی رو هم هممون بلدیم . وقتی اون کارها رو میکردن (شاید تو ادامه مطلب بنویسم ... برای حس منفیش زبان ) یه دلیل انجام اون کارها این بود که همه شون فکر میکردن دیگه برنمی گردن به این دانشگاه !!! دوتاشون رفتن و فقط این آقا نتونست بره و البته بعدا یکی شون مجبور شد دوباره برگرده ! (به خاطر معدل های خودشون ! )

آدمی که اون کارها رو کرد خیلی خیلی عقده های حل نشده از گذشته اش با خودش داره

همونطور که اون روزها انتخاب های اشتباهی میکرد حالا هم تو زندگیش انتخاب های اشتباه می کنه . مسئله اینجاست اون الآن فکر میکنه مقصر تمام مشکلات امروزش منم ! و البته احتمالا افراد دیگه ای که باید بره ازشون حلالیت بطلبد !

من همون روزها می تونستم کاری کنم که یا کتکی بخوره که با دست و پای شکسته بیاد دانشگاه ، یا اینکه اگر نه به طور کامل ولی حداقل یکی دو ترم از تحصیل محروم بشه . می دونم اگه میخواستم این کارو باهاش می تونستم بکنم

با کاری که اون کرده بود مدرکی داشتم که بتونم براش پرونده درست کنم ولی هیچوقت نخواستم طوری که روی آینده زندگی یه جوون تاثیر بذاره باهاش برخورد کنم

شاید کار من درست نبود ولی به نظر خودم سکوت تو اون روزها بهترین کاری بود که میشد بکنم به خصوص که اون از سکوت و آرامش من حرص میخورد و قشنگ هم نشون می داد ...

خلاصه ی کلام اینکه من ذره ای به اینکه آه کسی باعث خراب شدن زندگی کسی بشه اعتقاد ندارم

اگه خود طرف کار اشتباه تو زندگیش کرده که خوب حتی جدا از کارمای اون شخص باید گفت خود اون اونقدر تو شخصیتش مشکل داره که در نهایت باعث میشه زندگی خودشوتباه کنه !

اگر هم بگیم به خاطر اشتباه پدر یا مادر کسی حالا بچه هاش -اکثرا دختر اون شخص !- بدبخت شده و ... بازم قبولش ندارم !

خدای من نه بی منطق هست نه بیرحم

برای گناه کسی ، یه بیگناه رو هیچوقت مجازات نمی کنه

اگر هم اتفاق بدی تو زندگی اون بیگناه بیفته حتما حکمتش اینه که چیز جدیدی یاد بگیره

 

پ.ن : درسته من همیشه هم آدم مثبتی نیستم ولی هیچوقت هم فکر نکردم من دارم مکافات عمل کس دیگه ای رو پس می دم تو زندگیم !

هرچند همیشه اونایی که بهم حتی یه ذره بدی کردن هم به این قضیه حلالیت خواستن و آه کشیدن اعتقاد ظاهرا داشتن !

 

/ 3 نظر / 12 بازدید
نسیم

به نظر شما شانس کدامیک از افراد برای تصدی پست ریاست جمهوری 92 بیشتر از بقیه میباشد ؟ برای شرکت در نظرسنجی به آدرس زیر مراجعه کنید. http://khabarsaz.net/index.php/poll/5-riyasat

نسیم

به نظر شما شانس کدامیک از افراد برای تصدی پست ریاست جمهوری 92 بیشتر از بقیه میباشد ؟ برای شرکت در نظرسنجی به آدرس زیر مراجعه کنید. http://khabarsaz.net/index.php/poll/5-riyasat

ژوکر

نسترن من اصلن درکی از چیزایی که می گی ندارم . نمی تونم بفهمم یه همکلاسی برای چی می تونه این کارا رو بکنه . ما دانشگاه تهران می رفتیم و همه مون تهرانی بودیم و می شه گفت فرهنگامون بیشتر شبیه هم بود و هیچ وقت از این چیزایی که می گی بینمون پیش نیومد . معدود پسرایی هم که داشتیم با یکی از دخترامون دوست شدن یا ازدواج کردن و خیلی محیط سالمی بود . این چیزایی که تو میگی اصلن توی تصور من نمی گنجه . ینی چی یه همکلاسی بخواد اون یکی رو اذیت کنه . ایشالا سر من نیاد ! خدا رو شکر که دیگه تموم شد !