عشق های قدیمی

 

این روزها سرشار از عشقم . عشق به یه عشق قدیمی که حتی الآن هم که میخوام ازش بنویسم قلبم پر از شوق دوست داشتنش هست .

نمی دونم چطور شد تو بچگی که گفتم ویولون دوست دارم ! شاید اون کنسرتی که از یانی داشتیم باعثش بود و موهای دختر ویولونیستی که به هوا پرتاب می شدند ... البته اونطوری که تو ذهنمه یادم میاد که من اول تصمیمم رو در مورد ویولون یاد گرفتن گرفته بودم و بعد اون دختر ویولونیست رو دیدم که موقع ویولون زدنش مامان و خواهرم صدام می زدن -اسمش رو بلد نیستم ! شاید بپرسم و بعد بیام بنویسم ! -

اون موقع دبستانی بودم هنوز ... تو شهری زندگی می کردیم که البته از این سوسول بازی ها توش خبری نبود ! تابستون ها که گاهی میتونستیم بیاییم شهر خودمون با خواهرم رفتیم کلاس موسیقی ... یه پیرمرد رو پیدا کردیم که با دستهای لاغر و دراز و کجش توی اون زیرزمین تاریک و قدیمی روی میز می زد و می گفت : " 1 و ...  2 و ... "

یه ارگ هم پدرجان خریده بودن همون زمان از این ارگ های بچگانه ی کوچکی که نت ها رو روش یاد گرفتیم ولی همون موقع هم می دونستیم نه استاد و کلاس خوبی داریم و نه حتی ساز درست و حسابی ای ... با انگشت اشاره یاد گرفته بودیم تک به تک همه ی نت ها رو می زدیم و دنبال کتابی بودم تا با همه انگشت ها یاد بگیرم که البته آخرش نشد ... اون تابستون یه آهنگ ملا ممدجان و تولدت مبارک یاد گرفتیم و تمام شد ...

با اینهمه هنوز هم دلم ویولون می خواست ... پدرجان همیشه می گفتند برات ویولون نمیخرم ! با اینهمه مامان راضی بود و حتی دنبال کسی که یادم بده هم رفت ...

درست وقتی که دو روز قبلش اولین جلسه ویولونم بود  جریان جدا شدنشون و رفتن ما از خونه پدری پیش اومد ..........

تو اوج دعواها و حرفهای اون روزها نت حفظ می کردم :-)

نمی خواستم بذارم یادم بره که البته آخرش معلومه تو اون شرایط که خونه ای هم نبود دیگه نمیشد به این چیزها هم رسید . البته راستش الآن فکر می کنم درسته اونطوری حتما الآن کلی جلوتر بودم ولی از این سالهایی که گذشت هم پشیمون نیستم . از چیزهایی که می دونم الآن و اونموقع نمی دونستم ...

تو سالهای بعد از جدایی شون چند بار حرف از ویولون زدن من آخرش شد یه دعوا ... یه حرف تلخی هم یه بار بهم زد که ... بگذریم ... همیشه تو فکرش بودم و این یه آرزوی قدیمی بود که هیچ کاری براش انجام نداده بودم و همیشه انگار یه چیزی ته دلم خالی بود ... تا اینکه وقتی دانشجوی ترم n ام بودم بهش رسیدم ...

چندین ماه رفتم کلاس ... استادم همون کسی بود که اون سال طلاق یه جلسه باهاش رفته بودم و عجیب اینکه بعد از اونهمه سال منو یادش اومد ...

یه روزهایی بود که از صبحش دانشگاه کلاس داشتم ، بعد از ظهر می رفتم کلاس و تمام اون خستگی و استرس و فشار از روم برداشته میشد ... بعد از اون دوباره یه سری اتفاق جدید تو زندگیمون افتاد ... کلاس رو انداختم پنجشنبه ها تا باز ادامه اش بدم ولی نشد آخر ... دو ترم خیلی سخت تو رشته مون هم بود دیگه آخرش دیدم اصلا تمرین نمی کنم ... بی پولی هم داشتم و خلاصه آخرش ولش کردم ...

آخرین روزهای سال 90 دوباره رفتم سراغش ... تو این سالها هر زمان که ناخن هام بلند میشد عذاب وجدان داشتم ... احساس اینکه این انگشتها باید ویولون بزنند نه اینکه بتونم اینقدر ناخن بلند بذارم ...

حالا بهش رسیدم . حالا بعد از چند ماه شروع دوباره یه رویای قدیمی یه حس قشنگ و زیبا دارم ... وقتی می بینم دوباره صدای قابل قبولی میده ، وقتی می تونم تو صداش غرق بشم و دوستش داشته باشم و سعی کنم گوش بدم و تمرکز داشته باشم و پر از اون حس مثبت و دوست داشتنی ای میشم که تو آموزشگاهمون دارم ، منشی گرم و صمیمی ای که گاهی حرف می زنیم و باید اعتراف کنم این روزها حرف زدن با من سخته ... با منی که یه جورایی می بینم گاهی این روزها چقدر منفی نگر شدم تو جریاناتی که پیش میاد و حتی اینکه از صمیمی شدن با مردم می ترسم و صمیمی بودن رو میدونم که اگه اون شروع نمی کرد من نمی تونستم ... و کلاسمون کنار کلاس بچه هاست و من عااااااااشق دیدن کارها و حرفهاشونم . پسرکوچولوی دو سال و نیمه ای که سنش رو نمی دونست و بدو بدو اومد از مادرش پرسید : مامان من چند سالمه ؟ و با این حرف میخواستم درستههههههه قورتش بدم یعنی ! همین پسرکوچولو تنبک دوست داره ! قلب

یا دختربچه های ناز چهار ساله که وقتی منتظر شروع کلاسم هستم با دیدنشون کلی عشق می کنم و حرفهای بچگونه ای که بینشون زده میشه ...

 

پ.ن : الآن دوباره یه نگاه به نوشته بالا انداختم ... اونجایی که از عذاب وجدان چند ساله ام نوشتم و جای خالی ای که تو قلبم احساس می کردم ... راستش هنوز هم این احساس یه گوشه ی قلبم هست ولی نه به خاطر ویولون ... این بار قول میدم سال 92 رو سالی بذارم که  دوباره برم دنبال یاد گرفتن زبان فرانسوی ... عشق دوم کودکیم تا الآن ...

الآن نمیشه ولی احتمالا از اسفند بتونم شروع کنم کم و بیش بخونم ... یه زمانی تو این هم پیشرفت کرده بودم ولی الآن خیلی چیزها یادم رفته که جای خالیش مونده هنوز هم برام ...

/ 8 نظر / 27 بازدید
فروشگاه اینترنتی اریا اسپات

ماشین جادویی با سوخت اب نمک بدون برق و باطری یک اسباب بازی جالب و شگفت انگیز پرفروش ترین وسیله سرگرمی در اروپا این وسیله هم یک وسیله اموزشی است و هم یک اسباب بازی. برای اطلاعات بیشتر به سایت ما مراجعه کنید.

ماریا

خیلییییییییییییییییییییییییی کار خوبی کردی. واقعا خوشحال شدم واست امیدوارم این دفعه با جدیت و پشتکار ادامه بدی و هیچ مانعی سر راهت نباشه [ماچ]

مينا

از وبلاگ حسنا جون ديدمت - چه كار خوبي ميكني دنبال ارزوهات ميري - از همه فرصت هاي زندگيت استفاده كن - چه دوست داشته باشي -چه نداشته باشي - شايد ديگه پيش نيان - منم اون دختره ويولونيست رو خيلي دوست دارم - اين شد يه نقطه مشترك اسمش ونسا مي است vannesa mai - اسمشو سرچ كن - دانلود اهنگهاش هست - بجاي منم كيف كن

مينا

ممنونم اونقدر زود جوابمو دادي - ببخشيد املاي درستش mae بود من فقط خواننده ام - امروز مخصوصا خيلي دلتنگ بودم - امشب همه ميرن بيرون شمع روشن مي كنند - شمع هم خريدم بيرون هم رفتم ولي همچين كه صداي اذان در اومد- اومدم خونه - يادم اومد سالهاي ساله كه براي سلامتي يه بچه دارم دعا مي كنم ولي دريغ .... -نمي دونم چرا خدا جوابمو نداده و نميده - دلم يهو شكست - پيش خودم گفتم خدايا اونايي كه سلامتي و خوشي و پول وثروت و.... رو باهم دارن بهت چي گفتن ؟تا منم همونا رو بگم !!! - بعد هم اومدم وب گردي - دلواپس دوسه تا از دوستان بودم - دلواپس رويا جون (خود كرده را تدبير نيست )و الاله عزيزم (نه چندان بي سابقه ) - براي اونا هم دعا كردم كه تو رو ديدم - حالا كه خدا برات اين فرصت ها رو فراهم كرده تو هم استفاده ببر[ماچ]

گل بی خار

آخی...خوب که به آرزوت میرسی آخی...پدر مادرت جدا شدن؟

دخترک پاییز

عـــــــــــــــــــــــالیه... چقدر لذت بردم از خوندن این پستت... کار خوبی کردی... اینکه به دلت و خواسته اش و عشق قدیمی اش توجه کردی... عشق قدیمی منم پیانوست که هنوز بهش توجهی نکردم اما... میبوسمت و امیدوارم به زودی زود به عشق دوم هم برسی... [ماچ][بغل]

sepidar

manam piano doost dashtam va hanoozam doost daram amma ba sharayeti ke daram midoonam hich vaght behesh nemiresam yani piano ke mibinam delam za;af mire baraye tasalla dadane khodam daram ba belze parastoo daram ye chizaee yad migiram[ماچ]